۹۵ درصد مردم مازندران از پایتخت استقبال کرده‌اند!

شناسه خبر : 1004478

روزنامه جام جم نوشت: سيروس مقدم، کارگردان شناخته شده تلويزيون است. او بعد از ساخت مجموعه هاي پرمخاطب تلويزيوني همچون پايتخت، روزهاي زندگي، نرگس، تا ثريا، چک برگشتي، بچه هاي نسبتا بد، مدينه، ميکائيل، علي البدل و… نشان داده که رگ خواب مخاطب را بخوبي مي شناسد و مي داند از چه زاويه اي به دغدغه هاي مردم نگاه و آن را از قاب دوربينش به بهترين شکل ثبت کند. او کارگردان سريال هاي آپارتماني نيست و دوربينش را به جاهاي مختلف ايران مي برد تا بتواند به بهترين شکل و با يک قصه جذاب به اقوام مختلف ايران بپردازد. همين ويژگي جزو حسن هاي کار مقدم است که فقط سريال هايي درباره کلانشهرها نمي سازد و ترجيح مي دهد سختي ساخت کار در شهرستان را به جان بخرد، اما يک اثر مخاطب پسند را روانه آنتن کند. او در نوروز امسال پنجمين سري پايتخت را روانه آنتن کرد، مجموعه اي که با اقبال گسترده عموم مردم رو به رو شد و در عين حال با حواشي زيادي هم همراه بود. به همين بهانه سراغ او رفتيم و درباره مجموعه پايتخت ۵ و حواشي که در فضاي مجازي حول اين سريال شکل گرفته است به گفت وگو نشستيم.

با توجه به اين که سري سازي در دنيا مرسوم است، اما ما خيلي در اين زمينه موفق نبوده ايم و معمولا آثار نمايشي وقتي به سري دوم و سوم رسيده اند با شکست و رکود مخاطب مواجه شده است؛ ولي اين اتفاق در مجموعه پايتخت نيفتاده… فکر مي کنيد دليل موفقيت تان چيست که توانستيد تا اين ميزان رضايت مخاطبان را به همراه داشته باشيد؟
زماني که پايتخت يک شروع شد، همه مي دانند که قرار نبود يک سريال دنباله دار شود و ما هم به اين مساله فکر نمي کرديم؛ ولي چنان مورد استقبال قرار گرفت که ما را بر آن داشت به اين مساله فکر کنيم که چه چيزهايي در پايتخت است که باعث اين اقبال تماشاگر شده، چراکه خودم و ديگر دوستان سريال هاي موفق در تلويزيون کم نداشته ايم، اما اين حجم استقبال مخاطب از پايتخت برايمان جالب بود. به همين دليل بعد از تحليل اين مبحث متوجه شديم، پايتخت چند ويژگي داشته که تلويزيون در آنها خلا داشته است.
مخاطب با تماشاي پايتخت احساس مي کند که از خودش است، به همين دليل حس صميميت دارد. ضمن اين که ما از يک زاويه جديد به مساله شهر، روستا، زندگي و مهاجرت نگاه کرديم و نگاهمان هم بسيار واقعي بود. مخاطب متوجه شد که ما عين واقعيت را گفتيم، نمايش داديم و شعاري عمل نکرديم. پايتخت يک خيلي ملموس به مقوله مهاجرت پرداخت. به ياد دارم در زمان ساخت پايتخت يک ما با بحران بي رويه مهاجرت مردم از روستاها و شهرستان ها به تهران بوديم و مي توان گفت جزو بحران هاي مملکت بود که مردم زندگي، کشت و زرع را در روستا رها مي کردند و به تهران مي آمدند. چون نگاه ما واقعي بود، تماشاگر احساس کرد پايتخت به او دروغ نمي گويد و آنچه را در جامعه مي بيند، در تلويزيون هم مشاهده مي کند و تلويزيون آينه اجتماع است.
از سوي ديگر مردم در پايتخت با شخصيت هايي رو به رو شدند که نمونه آنها را در خانواده، فاميل، همسايه ها و دوستان داشتند. مساله مهم تر اين بود که ما حرف هاي جدي را به زبان طنز مي زديم و به آنها گفتيم که مهاجرت چه مضراتي دارد و زندگي در شهر بزرگ قواعد خودش را دارد که شايد هر فردي نتواند خودش را با آن سازگار کند.
در فصل دوم اين سريال تلويزيون پيشقدم شده بود و خود رئيس وقت سازمان صدا و سيما هم به ما سفارش داد، اما ما قبل از ساخت سه شرط داشتيم. شرط اول اين بود که تحقيق شود آيا مردم خواهان ادامه پايتخت هستند يا نه؟ چون هدف ما سري دوزي نبود. در تمام دنيا اين طور است که يک فصل را مي سازند و اگر موفق بود، ادامه مي دهند و اگر موفق نباشد ديگر روي آن سرمايه گذاري نمي کنند. دومين شرط اين بود که آيا مديران فرهنگي تلويزيون هم اين اعتقاد را دارند که به اين خواسته جواب داده شود يا نه. زماني است که مردم دوست دارند، اما امکانات مادي و معنوي فراهم نيست که کاري مثل پايتخت ساخته شود يعني شرايط سخت افزاري و نرم افزاري مهيا نيست.
مسلما اگر شرايط مالي تلويزيون فراهم نبود، نمي توانستيم پايتخت ۲ را بسازيم؛ چون از شمال بايد گنبد و گلدسته را همراه با ده بازيگر بر مي داشتيم و در خليج فارس پياده مي کرديم که در آنجا نماز وحدت شان را بخوانند. بنابراين اين کار راحتي نبود. شرط سوم اين بود که گروه نويسندگان، من، آقاي تنابنده و خانم غفوري حرف تازه اي داريم که به مخاطب بزنيم يا نه. تا زماني که ما به طرح گنبد و گلدسته نرسيده بوديم، بله را به سازمان صدا و سيما نگفته بوديم تا اين که به چنين طرحي رسيديم.

طرح گنبد و گلدسته چه طور شکل گرفت؟
من همراه محسن تنابنده و احمد مهران فر به شمال مي رفتيم تا اين که به اول جاده بابل رسيديم و با يک کارگاه توليد گنبد و گلدسته رو به رو شديم که سفارش مي گرفت و به همه جاي ايران مي فرستاد، حتي اين شرکت صادرات خارج از کشور هم داشت و به کشورهايي همچون گرجستان، ترکمنستان و… گنبد و گلدسته صادر مي کرد. زماني که ما به اين کارگاه رسيديم غروب بود و نور خورشيد روي گنبد و گلدسته افتاده بود و رفله زيبايي از نور را داشتيم. واقعا محو آن شديم که همانجا تنابنده گفت ايده پايتخت ۲ را پيدا کردم. نقي در اينجا کار مي کند و قرار است گنبد و گلدسته اي را درست کند و براي يک هيات محلي که هزينه ساخت آن را ندارند به کربلا ببرد. از آنجا که سفر زيارتي است، خانواده را هم با خودش مي برد. اتفاقا براي ساخت پايتخت ۲ تابلويي بر سر در اين کارگاه گذاشتيم که هنوز هم آن را برنداشته اند، زيرا جلب مشتري مي کند.
بعد از رسيدن اين طرح، همانجا به آقاي فرجي خبر داديم ايده را پيدا کرده ايم. البته بعد از ساخت پايتخت ۲ هم با واکنش هاي زيادي رو به رو شديم. عده اي مي گفتند شان گنبد و گلدسته را پايين آورديد. عده اي مي گفتند خرافات است و تعدادي هم به ما مي گفتند خيانت مي کنيد. اما آمار نظرسنجي بعد از پخش نشان داد مردم با علاقه اين سريال را تماشا کرده اند و تعداد بينندگان هم نه تنها کم نشده، بلکه بيشتر هم شده است. در واقع ما سعي کرديم هر يک از پايتخت ها مفهومي داشته باشد. پايتخت يک به نقد مهاجرت بي رويه مي پرداخت و در پايتخت ۲ تاکيد کرديم هر ايراني در هر جايي که از ايران باشد، دو وجه مشترک مليت و مذهب را دارد. اين حرف نهفته ما در پايتخت ۲ بود که بايد با زبان شيرين، طنز و بدون شعارزدگي بيان مي کرديم.
دوباره براي پايتخت ۳، سه شرط را اعلام کرديم. البته بايد تاکيد کنم همان زمان موقعيتي هم پيش آمد تا به ديدار حضرت آقا برويم که در بيمارستان بودند. من همراه ديگر دوستان از آقاي حاتمي کيا گرفته تا بقيه رفتيم. حضرت آقا در بيمارستان زمان قابل توجهي درباره ارزش هاي پايتخت صحبت کردند که در آرشيو هم موجود است. دلم با حرف هاي ايشان قرص شد که رهبر مملکت سريال را ديده و نقادانه از آن تعريف مي کند.
براي پايتخت۳ تلويزيون به ما گفت، هستيد؟ و ما هم گفتيم اگر قصه خوب پيدا کنيم، هستيم. در پايتخت۳ به اين فکر کرديم مازندران به چه چيز مشهور است. اول اين که فرهنگ اصيلي دارد که سر جاي خودش است و دوم اين که مهد کشتي است. بنابراين تصميم گرفتيم اين بار وارد عرصه ورزش کشتي شويم و در کنارش به محيط زيست هم ورود پيدا کنيم که بايد مانع از بين رفتن جنگل و گونه هاي جانوري شويم. اتفاقا در اين کار هم به ما گفتند از محيط زيست، جهاد سازندگي و جهاد کشاورزي پول گرفته ايد. در حالي که وقتي کار ساخته و پخش شد، مراسم تقدير گذاشتند. به ياد دارم وقتي سري سوم پايتخت را مي ساختيم به محيط باني مراجعه کرديم، گفتند که لباس فرم ندارند و محيط بانان با لباس خودشان به جنگل مي روند. دقيقا بعد از سريال ما بود که لباس فرم گذاشتند و آرمي براي خودروي محيط بانان. به همين دليل هدف پايتخت۳ اين بود که ورزش کشتي را پررنگ کنيم و نقي هم قهرمان بشود و پرچم ايران را بالا ببرد. از آن طرف به محيط زيست، حقوق کم محيط بانان و … هم به زبان طنز پرداختيم. حتي صحنه رونمايي از پيراهن تيم ملي و قرار گرفتن يوز ايراني روي پيراهن ورزشکاران را بازسازي کرديم و آقاي کفاشيان و ورزشکاران با توجه به علاقه اي که به پايتخت داشتند، به مراسم آمدند.
همان مقطع اعتراضاتي در مازندران عليه پايتخت شکل گرفت و رئيس وقت سازمان هم حساس شدند و يک هيات را براي بررسي موضوع به مازندران فرستادند که ببينند آيا توهين يا خيانتي شده است يا نه؟ گزارش دوستان نشان داد غرض شخصي چند هنرور بود و مشکل خاصي نيست، حتي زمان کليد خوردن سريال، استاندار سر صحنه حضور داشت، اما از آنجا که معاون سياسي او مخالف استاندار و نظراتش بود، ساز مخالفت سر داد و جو درست شد. در حالي که به ما ارتباط نداشت. حتي نظرسنجي ها نشان داد ۹۵ درصد مردم مازندران از سريال پايتخت استقبال کرده اند. همچنين حمايت آقا هم علني شد. ما براي ساخت اين مجموعه بارها بازنويسي و بازبيني مي کنيم تا چيزي از دستمان در نرود. در واقع هرگز بي توجهي نکرده ايم. فقط در پايتخت ۵ به خاطر اشتباه منشي انگشتر و ساعت ارسطو در صحنه سوريه در آورده شد و همين شد پيراهن عثمان!
بعد از پايتخت۳، مازندراني ها به ما ايول گفتند و اتفاقا کشتي گيران و آقاي عسگري محمديان برايمان مهماني گرفتند. به هر حال ذات نمايش اين است که بايد ناهنجاري را نشان بدهيم. وقتي نقي در مقابل حريفش شکست خورد، عده اي گفتند که مازندراني ها شکست نمي خورند. در حالي که ما نگفته بوديم مازندراني ها شکست خوردند؛ بلکه نشان داديم نقي به خاطر غرورش حريف را دست کم گرفت، غافلگير شد و کشتي را باخت و در نهايت غرورش را کنار گذاشت و قهرمان شد.
اتفاقا جالب است برايتان بگويم حضرت آقا از سکانس دوپينگ روحي هما براي نقي تعريف کردند که اين صحنه تاثيرگذار بود. قبل از پايتخت۴ مي خواستم سريال هاي ديگري بسازم که نشد و تلويزيون گفت پايتخت۴ براي رمضان آماده شود. البته ما گفتيم ذات پايتخت براي عيد است و مردم دوست دارند سريال سر سفره هفت سين باشد، اما در آن مقطع تصميم گرفته شد سري جديد آن در رمضان پخش شود و ما در اين فصل قصه ها را فازبندي کرديم. چوچانگ،همسر ارسطو در هواپيمايي بود که سقوط مي کند و خانواده عزادار مي شود، زميني را به بهبود مي اندازند و ساخت و سازهايي بي رويه در مناطقي که اجازه ساخت و ساز ندارد. اينجا هم متهم شديم که از جهاد سازندگي پول گرفتيم در حالي که ما تا جلسه آخر کار آنها را نديديم.

و اما پايتخت ۵ …
قصه پايتخت ۵ از اينجا شروع شد که قرار بود يک فيلم سينمايي ساخته شود. قصه را اين گونه تعريف کرده بوديم که نقي و خانواده اش براي حل معضلات زندگي به ترکيه مي روند تا از آنجا لباس بياورند و بعد سوار بالن مي شوند و درگير حادثه اي که سر از سوريه و داعش در مي آورند. در نهايت که پاي ناموس و وطن مي آيد، دفاع مي کنند و قهرمان بيرون مي آيند. اما سازمان به ما گفت اين قصه قابليت سريال شدن را دارد و حيف است که در سينما حرام شود، زيرا در يک فيلم سينمايي فرصت پرداختن به جزئيات کم است، اما در سريال مي توان اين موضوع را جا انداخت؛ بويژه موضوع نقد کالاي قاچاق را. اتفاقا در صحنه اي در سريال پايتخت مي بينيد که هما چطور کوبنده سر حرفش مي ايستد که نبايد به دنبال قاچاق کالا بود.

چطور شد سراغ اوج رفتيد؟
کساني که کارهاي جنگي کرده اند، مي دانند درآوردن چنين صحنه هايي تا چه ميزان سخت است. حتي خود آقاي حاتمي کيا به شما خواهد گفت اگر تجهيزات بيشتري داشت چه کارهاي ديگري در آثارش مي کرد. بنابراين همه اين موارد به بودجه نياز داشت و به سازمان اوج پيشنهاد شد. مديران اوج هم گفتند از اين کار حمايت مي کنند، زيرا موضوع پايتخت ۵ از اولويت هاي آنها بوده ضمن اين که دستشان براي دادن امکانات باز است.
هر بخش از سکانس هاي مربوط به بالن را در يک جا گرفتيم. شما اگر سينما و تلويزيون ايران و دنيا و حتي هاليوود را جست وجو کنيد، امکان ندارد اثري را پيدا کنيد که ۷۰ دقيقه از آن در يک بالن دو در سه و با حضور ده نفر ضبط شده باشد. تجربه صفر تا صد اين ماجرا را تيم پايتخت داشت. گرچه فيلم ۸۰ روز دور دنيا در بالن بود، اما بازيگرانش فقط چند دقيقه در بالن حضور داشتند. اين در حالي است که بالن در پايتخت۵ درگير توفان و سقوط شد و اين کار سختي بود.

يعني سازمان اوج به واسطه تعامل شکل گرفته با سازمان صدا و سيما وارد عمل شد؟
بله، تعامل سه جانبه اي بود که در يک پروسه اتفاق افتاد. در جايي خواندم اگر اوج هيچ دخالتي نداشته و اعمال نظر نکرده، پس چرا سرمايه گذاري کرده است؟ اين طور نيست؛ ما فضاشناسي از داعش و سوريه را از اوج به دست آورديم. به ما صد فيلم مستند در اين باره نشان دادند که حتي بعضي از آنها پخش نشده است.

با وجود استقبال گسترده مردم از پايتخت ۵ اين سريال در سري جديد خود دچار حاشيه هايي شد. تحليل شما از اين حاشيه ها چيست؟ 
يک زماني ارتباط ما با مردم از طريق مطبوعات بود يا در تلويزيون ميزگرد مي گذاشتند، ولي الان عامل سوم وارد شده که آن فضاي مجازي است. البته من نه تلفن همراه دارم و نه اهل فضاي مجازي هستم اما هويت، ماهيت و هدف اين نيروي سوم مشخص نيست به همين دليل هر کس کوچک ترين مشکلي با بنده و سازمان اوج دارد، شروع به نوشتن مي کند.
علت اين که مردم از پايتخت ۵ استقبال مي کنند، اين است که اختلافات جناحي برايشان مهم نيست. مردم نشان دادند که دعواهاي سياسي برايشان اهميت ندارد، بلکه مي خواهند ساعتي فارغ از مشکلات و با آرامش و شادي يک سريال را ببينند و بعد دنبال زندگي شان بروند. ما در پايتخت آدم ها را از دغدغه هايشان دور مي کنيم. دوستانم در شمال مي گويند وقتي سريال پايتخت پخش مي شود، پرنده در خيابان پر نمي زند. اين نشان مي دهد که مردم تحت هر شرايطي احتياج به شادي و آرامش دارند. ۹۲ درصد رضايت مخاطب يعني اين که همه مردم اين سريال را مي بينند و آن ۸ درصد ديگر احتمالا به دليل شرايط شغلي و گرفتاري موفق به ديدن سريال نشده اند.

شما سه شرط را براي ساخت هر فصل از پايتخت عنوان کرديد. اين که مردم بخواهند، مسئولان همراه باشند و يک قصه خوب داشته باشيد. براي ساخت پايتخت ۵ تلويزيون چقدر با شما همفکري کرد؟ 
دورانديشي تلويزيون باعث شد تا پايتخت ۵ شکل بگيرد. مسلماً مگر مي شود بدون تعامل و همفکري يک پروژه به سرانجام برسد؟ مگر مي شود يک تيم چيزي بسازد و يواشکي پخش کند؟ اين تعامل با سازمان اوج و صدا و سيما وجود داشت. از طرف اوج ما مشاوران زيادي داشتيم. سردار سفيدچيان که مرکز خدمت شان نزديک به کار ما بود نهايت همکاري را داشتند و ما فقط از ايشان يک تشکر کرديم. در حالي که وقتي متوجه شد سريال پايتخت ۵ را مي سازيم همه نوع امکانات و ماشين هاي جنگي را در اختيار ما گذاشت. اگر تلويزيون نبود که اين تعامل شکل نمي گرفت. در واقع صدا و سيما ما را وصل کرد تا يک کاري ساخته شود که متعلق به مردم است.
ما هرگز براي مردم نبايد کوتاهي کنيم. پايتخت متعلق به يک فرد يا سازمان خاص نيست، بلکه متعلق به همه مردم است و تا زماني که آن را دوست داشته باشند، ساخته مي شود. اگر سازمان صدا و سيما نبود اين طرح سينمايي به سريال تبديل نمي شد. اگر صدا و سيما نبود بودجه فراهم نمي شد و رايزني ها صورت نمي گرفت. بنابراين برخي قضاوت ها غير منصفانه است.

در فصل پنجم پايتخت اين حاشيه ايجاد شده که سريال درگير مميزي و سانسور بوده است. آيا واقعاً سانسوري رخ داده که برخي عوامل در فضاي مجازي به آن پرداختند؟
من هميشه اين را گفته ام و اعتقاد هم دارم که ما منافع دائمي داريم که بايد مراقبش باشيم. تلويزيون همواره بايد با شرايط عمومي جامعه به روز باشد. البته منظورم اين نيست که خودش را تطبيق بدهد، بلکه به روز کند. براي همين مي گويند تلويزيون، آيينه اجتماع است. سازندگان آثار نمايشي هم بايد به نيازهاي به روز مردم جواب بدهند. ممکن است ما يک چيزي را نشان بدهيم که الان خوب باشد، ولي شش ماه ديگر خوب نباشد. ما در مرحله اي روابط خوبي با فلان کشور داريم و سفارش هم مي شود که در سريال قرار بدهيم، اما يک ماه ديگر بنا به دلايلي روابط به هم مي خورد و وزارت امور خارجه بيانيه مي دهد، حال نمي شود که ما روي آنتن برويم و در سريال بگوييم روابط ما خوب است و جنگ به وجود بياوريم. بايد تطبيق با شرايط روز داشته باشيم و اين نامش مميزي و سانسور نيست، بلکه درايت و هوشمندي است.

آيا پيش آمده که تلويزيون نخواهد صحنه اي را حذف کند، اما خودتان به اين نتيجه برسيد که بهتر است نباشد؟
بله فراوان پيش آمده است که پخش تلويزيون و سازمان اوج حساسيت نداشتند، اما خود من احساس کردم اگر باشد حمل بر بي احترامي و بي ادبي مي شود.

مميزي هاي پايتخت ۵ در مقايسه با ديگر فصل ها چقدر بوده است؟
اگر هم باشد، پيشنهاد به نفع کار مي دهند و نه بر اساس سليقه شخصي. وقتي پيشنهادي در راستاي بهبود سريال داده شود چه ايرادي دارد؟ برايتان مثالي مي زنم. در يک صحنه نقي در سوريه وقتي با خطر رو به رو مي شود به بچه هايش مي گويد «بتمرگيد». در آوردن اين صحنه کاملاً درست است. گرچه به لحاظ منطق فردي که در حالت ترس و هيجان قرار دارد، هر حرفي مي زند، اما به لحاظ اخلاقي درست نيست پدر به بچه هايش بگويد بتمرگيد. بي انصافي است که بگوييم پايتخت مميزي و سانسور شده است.

يکي از حواشي ايجاد شده اين است که شما با ساخت اين مجموعه به معرفي جاذبه هاي گردشگري ترکيه پرداخته ايد. توضيح دهيد که چطور شد ترکيه را انتخاب کرديد؟
شما مي دانيد هر قصه نياز به لوکيشن دارد و نمي توانيم در خلا سريال بسازيم. در پايتخت ۲ ما به سراغ
خليج فارس و قشم رفتيم. البته هدف قصه اين نبود که جاذبه هاي توريستي خليج فارس را نشان بدهيم. اما در کنار قصه اين جاذبه ها را هم به تصوير کشيديم. براي ساخت پايتخت ۵ بايد به کشور ديگري مي رفتيم و خانواده نقي در اثر حادثه اي سقوط مي کردند و از آنجا وارد سوريه شده و با داعش رو به رو مي شدند. ما با هلي شات پلان هاي زيبايي از ايران نشان داديم و بارها در سريال پايتخت زيبايي هاي ايران را به تصوير کشيديم.
ما بايد کشوري مي رفتيم که با قصه همخواني داشته باشد يا به کشوري مي رفتيم که ارتباطي با قصه ندارد؟! ضمن اين که ما بايد کشوري را انتخاب مي کرديم که مرز آبي با سوريه داشته باشد. بنابراين ما نمي توانستيم به امارات يا نروژ برويم. ضمن اين که مرز آبي مشترک بايد به گونه اي بود که وقتي بالن سقوط مي کند آنها سر از سوريه در بياورند.
دوستاني که اين ماجرا را نقد مي کنند بايد سري به نقشه بزنند که سه کشور هم مرز آبي با سوريه هستند. قبرس که يک شهر کوچک دارد و از آنجا با يک قايق تندرو يک ساعت طول مي کشد تا به سوريه رسيد. مسافت آبي آتن تا سوريه زياد بود، اما مرز آبي ترکيه نزديک بود و در تجارت لباس هم دستي بر آتش دارد. بنابراين ما بايد کشوري را انتخاب مي کرديم که خودش توليدکننده لباس باشد. قبرس که توليد لباس ندارد و خيلي احمقانه و خنده دار است کسي از قبرس لباس بياورد. بين ترکيه و يونان هم مسلماً بايد ترکيه انتخاب مي شد چون هم ويزا نمي خواهد و هم ارزان است، حتي در ديالوگ شخصيت هاي پايتخت هم گفته مي شود که مي توان در ترکيه با نان، ساردين و لوبيا خودمان را سير کنيم. همه چتربازها اين کار را انجام مي دهند و اين ابداع ما نبود.

دليل ديگري که ما ترکيه را انتخاب کرديم اين بود که جشنواره بالن سواري در سه کشور برگزار مي شود که ترکيه يکي از اين کشورهاست. ما چطور جاذبه هاي تصويري را نشان داديم در حالي که قبل از رفتن يکي از همکاران ارسطو از ترکيه با او تماس مي گيرد و مي گويد لباس هايت را دزديده اند يا خلبان در هواپيما مي گويد به دليل بمبگذاري در فرودگاه استانبول در شهر ديگري مي نشينيم. آيا اينها يعني جاذبه تصويري؟!
در ايام عيد خبري منتشر شد که ۷۰۰هزار ايراني در نوبت رفتن به ترکيه بودند. مگر پايتخت اين جاذبه را به وجود آورده بود، در حالي که هنوز پخش آن آغاز نشده بود. علاوه بر آن ما بايد به آنتاليا مي رفتيم، چون مرز آبي مشترک از آنتاليا نزديک است، اما از آنجايي که مسئولان گفتند که اسم اين شهر بد در رفته و بهتر است نام شهر ديگري را بگوييد که ما آدنا را انتخاب کرديم، اما کار را در آنتاليا ضبط کرديم، اما در ديالوگ ها مي گوييم آدنا. برخي مي گويند ما از شهرداري آنتاليا پول گرفتيم. نمي شود که ما پول بگيريم و بعد نام شهر ديگري را بگوييم.
ما نشان مي دهيم خانواده نقي و ديگر کاراکترها با چه مشکلاتي در ترکيه رو به رو مي شوند، کتک خوردند، مناطق کثيف و پر از آشغال را نشان داديم. حال اينها مي شود جاذبه توريستي؟! آيا نشان دادن پياده رو، يک اتوبوس برقي و کالسکه يعني جاذبه تصويري؟! ما پرچم هاي ترکيه و مجسمه آتاتورک را از تصاوير در آورديم.
ما در سريال پايتخت ۵ به نقد قاچاق کالا هم پرداختيم. قاعده نقد اين است که اول طرح شود و بعد آسيب شناسي. به همين دليل ما اول طرح، بعد نقد و در انتها نتيجه گيري کرديم که ارسطو چطور در مقوله قاچاق کالا با مشکلات رو به رو مي شود و در باتلاق فرو مي رود. حتي قبل از پيام حضرت آقا براي شعار سال به عنوان يک ايراني فکر کرديم که درست نيست به اين موضوع نپردازيم و بايد به قاچاق کالا ورود کنيم. به همين دليل سعي کرديم به بهترين شکل به اين موضوع بپردازيم.

يکي از نقدها درباره ازدواج زودرس سارا و نيکا بود. در اين باره چه نظري داريد؟
وقتي ازدواج سارا و نيکا از سوي رحمت مطرح مي شود، نقي و هما اطلاعي ندارند. رحمت مي گويد با توجه به اين که بچه ها تربيت هما خانم هستند، بهتر است شيريني بخوريم براي آينده اما او هم نمي گويد بچه ها الان ازدواج کنند. اتفاقا با پيشرفت قصه مشخص شد قضاوت زودهنگام شده و خانواده بچه ها هم خبر نداشتند از موضوع و زماني که متوجه مي شوند، رحمت را کتک مي زنند.

نقش مترجم را در يکي از سکانس هاي اين سريال يک هنرور به عهده داشت که اعلام شد منشي شبکه جم بوده است. از اين موضوع اطلاع داشتيد؟
هيچ کدام از ما تجربه کار در خارج از کشور را نداشتيم و بايد امکانات را فراهم مي کرديم. به همين دليل مدير توليد پروژه با دو گروه رايزني کرد و آنها هم در ابتدا گفتند به دليل ناامني ترکيه نبايد به اين کشور برويم. در انتها شرکتي را معرفي کردند که برايشان امکانات فراهم کرده بود. از جمله برق که در اين کشور گران است، هلي شات و… طرف قرارداد ما در اين شرکت فردي بود که خودش از تهيه کنندگان قديمي تلويزيون است. مذاکرات اوليه انجام شد و خانم غفوري هم درباره حساسيت ها و دغدغه ها به اين خانم تاکيد کردند، حتي در قرارداد قيد شد حق استفاده از عوامل شبکه هاي خارجي را ندارند.
در مجموع در شرايط بدي به ترکيه رفتيم، حتي آقاي خمسه براي درمان بيماري اش بايد به کشور ديگري مي رفت. ما در قسمت هاي آخر فقط صداي باباپنجعلي را از جاهاي مختلف داريم. البته الهي شکر عمل کرد و حالش خوب شد. ما تمام بازيگران اصلي و فرعي را از ايران برديم، حتي بازيگر نقش مهمت، برادر جعفر دهقان است که به زبان ترکي استانبولي مسلط بود. شرکت هم مجوز کار در فرودگاه، اسکله و… را که بسيار هم سخت بود، گرفت. تا اين که ما به آن سکانسي رسيديم که مترجم، مهمت و نقي کنار هم هستند. براي اين نقش سه هنرور مراجعه کردند که دو نفر از آنها به زبان فارسي مسلط نبودند و در نهايت کسي انتخاب شد که شما در سريال ديديد. علاوه بر آن ما مي خواستيم او مسيحي هم باشد که اين طور بود.
به هر حال وظيفه ما تحقيق درباره مردم و عدم سوءپيشينه و سوابق نيست. اين خانم قيافه تابلويي هم نداشت که ما بشناسيم. مثلا سوفيا لورن نبود. خوشبختانه از آنجا که خدا ما را دوست دارد، منشي دفتر جم اطلاعيه داد من سارا باهنر منشي دفتر جم بودم و هيچ ارتباطي با پايتختي ها ندارم، اما اين کار را مي بينم و اين خانم را تا به حال نديده ام.
البته بايد بگويم وقتي ما کارمان را در ترکيه شروع کرديم کساني که جذب جم شده بودند و بعد از همکاري با اين شبکه به فلاکت افتادند، مرتب اصرار داشتند که با ما ملاقات داشته باشند، اما خانم غفوري بشدت مراقبت کردند و با اين که اين افراد ساعت ها بيرون از هتل ايستادند اجازه ورود ندادند. حتي صحنه هايي که با هلي شات گرفتيم، من به دوستان تاکيد کردم هلي شات براي دفتر جم نباشد. چون در آن مقطع کساني که در اين شبکه کار مي کردند، بيکار شده بودند، حتي يکي از کارگردانان ساعت ها التماس کرد بچه هاي ما را ببيند و درخواست پول هم داشت، اما اين اتفاق نيفتاد. جالب است همين کارگردان شيطنت کرد. حال شايد اين خانم هنرور به مدت کوتاه کار اداري در يکي از شعبات جم کرده باشد که ما بي خبر بوديم. متاسفانه کسي اين شيطنت را کرد که الان از سرخورده هاي جم است و به فلاکت رسيده.

برخي عوامل پايتخت به واسطه مصاحبه و فضاي مجازي نقدهاي تندي مطرح و اتفاقا حاشيه ها را تشديد کردند. چرا اين اتفاق افتاد در حالي که اطلاع داريم شما در قرارداد تاکيد کرده بوديد تا پايان سريال صحبت نکنند؟
نظر شخصي من اين است و کاري به نظر ديگران ندارم. زماني بايد راجع به يک اثر هنري حرف زد که به فرجام رسيده باشد و از صفر تا صد مطرح شده باشد تا به نقد برسد. اگر انتقاد ما به ديگران اين است که زود قضاوت نکنند و عجولانه حرف نزنند، پس بايد خودمان هم اين صبوري را داشته باشيم. با توجه به اين که تجربه چهار پايتخت را داشتيم به همه دوستان تاکيد شد در صفحه شخصي يا مطبوعات عکس يادگاري يا تصويري از پشت صحنه نگذارند. حتي در قرارداد هم تاکيد شد و اين نظر خاص شخصي من و خانم غفوري بود. حال برخي عدول کردند و رعايت هم نشد. به عنوان مثال منشي صحنه شبي که قسمت بالن پخش شد به خاطر پيام هاي تبريک زيادي که داشت، جو زده شد و ده ثانيه از پشت صحنه قسمت بالن را که با پرده سبز کار کرديم گذاشت، اما بعد از تماس برداشت يا به هومن حاجي عبداللهي گفتيم که او رعايت کرد. وقتي يک صحنه و پلان باعث مي شود سريال زير سوال برود، مسلما برداشته مي شود. برخي مواقع دوستان دچار هيجان زدگي شدند.

به نظر شما برگ برنده پايتخت، کدام يک از بازيگران بودند؟
دختر خانم انگليسي که نقش داعشي را بازي مي کند. به عنوان اولين کارش خوش درخشيد. البته الان از من بپرسيد اين خانم چند سالش است؟ کجا زندگي مي کند؟ نمي دانم. فقط مي دانم که دو رگه است. البته ما سراغ بازيگران خارجي زيادي براي اين نقش رفتيم، حتي همسر ساعد سهيلي که خارجي است، اما اين خانم انتخاب شد. بهرام افشاري هم خيلي خوب بازي کرد.

پايتخت تا چه زماني ساخته مي شود؟
اگر به قصه خوب برسيم و آن سه شرط را که به آن تاکيد کردم، رعايت شود، حتما تا ابد ؛ ولي اگر تامين نشود مسلما آخري اش است.

و سوال آخر اين که نسبت سيروس مقدم با تلويزيون چيست؟
واقعيت اين است که خيلي از ما اگر انقلاب اتفاق نمي افتاد و اگر فضاي فرهنگي مملکت عوض نمي شد با اين شرايط و نگاه هايمان به درد سينما و تلويزيون قبل از انقلاب نمي خورديم. انقلاب باعث شد کساني که استعداد دارند، جهش کنند و بي استعدادها هم بروند.
به اعتقاد من اگر تلويزيون نبود تبديل به آدم هاي درجه ۲ و ۳ مي شديم، چون کار ديگري بلد نيستيم. اگر شرايط فراهم نمي شد تا اولين سريالم را در تلويزيون بسازم، مسلما امروز در خدمت شما نبودم. بنده خودم را مديون تلويزيون مي دانم. حتي دوستان ما هم که انتقاداتي داشته اند خوب مي دانند تلويزيون چه خدماتي کرده و پايتخت چه سرويس هايي به ما داده است. ما عوامل پايتخت همه مي دانيم درست است که آدم هاي مستعدي هستيم و پر توان؛ اما اگر تلويزيون زمينه رشد را فراهم نمي کرد مثل خيلي از استعدادهاي ديگر ناديده گرفته مي شديم. در پايتخت اتفاقي افتاد که ناگهان خاک و غبار از چند قطعه الماس برداشته شده است. اين جاي تشکر دارد. هر اختلافي هم باشد، در نهايت مديون تلويزيون هستيم.

جزئياتي از ديدار با «حاج قاسم»
نظر سردار قاسم سليماني در خصوص ساخت «پايتخت ۵» مثبت بود و فقط يک نگراني داشتند که انتهاي قصه چه مي شود که ما گفتيم خانواده نقي با رشادت و جانفشاني خودشان را از مهلکه جنگ نجات مي دهند و در نهايت يک بالگرد سوري اين خانواده را از مخصمه نجات مي دهد. سازمان اوج همفکر و ناظر بر کار بود و قسمت به قسمت فيلمنامه، هم به اوج و هم تلويزيون داده مي شد و کاملا هماهنگ بوديم.
از ابتدا قرار بود اوج کمک هاي مادي، معنوي و همفکري داشته باشد و مسلما بودجه اين سريال هم به اطلاع ديگران و سردار سليماني رسيده بود که ايشان در جريان بودند، وگرنه دليلي نداشت ايشان بخواهند مرا ببينند. اتفاقا يک صبح زود خدمت شان رسيديم، زيرا مي خواستند سرشان خلوت تر باشد و مفصل صحبت کنند. من از فحواي کلامشان متوجه شدم پايتخت هاي ديگر را هم ديده اند. ايشان نظراتي داشتند که بحق هم درست بود. ضمن اين که به ما مشاوراني براي کار معرفي کردند و فقط نگران فينال قصه بودند که قهرمانان نجات پيدا کنند.

جلسات مفصلي با فرماندهان داشتيم
بارها من و محسن تنابنده جلسات مفصلي با رده هاي بالاي عمليات سوريه داشتيم و پاي خاطرات آنها نشستيم و نوشتيم، حتي خودم يک بار پيش سردار سليماني رفتم و راجع به پايتخت و داعش صحبت کرديم..

حضرت آقا همه را خوشحال کردند
حضرت آقا در صحبت هايشان تاکيد کردند به رئيس وقت سازمان صدا و سيما سفارش کرده اند نمونه سريال هايي مثل پايتخت ساخته شود که روايتگر يک خانواده متدين، ايراني و با فرهنگ است و گفته بودند، چرا از اين سريال ها کم ساخته مي شود؟ من حرف آقا را به عوامل رساندم و خيلي خوشحال شديم که ايشان حتي حرف هاي نهفته در سريال را کشف کرده اند و تاکيد داشتند در پايتخت۲ خيلي خوب به حق الناس پرداخته ايم. شنيدن اين حرف ها خيلي حالمان را خوب کرد.

گاهي خودمان به حاشيه ها کمک مي کنيم
گاهي هم همکاران خودمان حاشيه سازي مي کنند. وقتي مردم از تماشاي يک کار لذت مي برند، چرا کمک نمي کنيم؟ واقعا مشخص نيست در فضاي مجازي با چه کسي طرف هستيم و اين که حرف ها چقدر سياسي، واقعي و مغرضانه است. وقتي حرف درست را به سختي بشنويم، بستر شايعات فراهم مي شود.

مميزي ها در حد صفر بود
تقريباً مي توانم بگويم هيچ. صفر بود. با توجه به اين که پايتخت از محبوبيت زيادي برخوردار است، همه دوستان در سازمان صدا و سيما و سازمان اوج خودشان را جزئي از اين سريال مي دانند، به همين دليل دلسوزانه مي بينند و مميزي نمي کنند.

نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ >>>ثبت در۱۹ فروردین ۱۳۹۷

نظـری بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

کنترل امنیتی *